آیا ما براستی حق داریم که بدبخت باشیم

راهنما 09191073763

استاد شهرام محسنی ما تنها حق داریم که خوشبخت باشیم

آیا ما براستی اجازه داریم که این حق رو به خودمون بدیم که بدبخت باشیم ؟ بسیاری از ما مردم زندگی اکنون خود را نتیجه حوادثی میدانیم که در گذشته بوده و از عهده ما خارج بوده است . مثلا اگر آن روز سیل نمی آمد من به امتحان میرسیدم و ادامه میدادم تا مدارک مورد نیاز رو بگیرم ، یا اگر در آن روزگاه سرمایه داشتم و کاری رو آغاز میکردم اکنون ثروت مند بودم ، با اگر آن روز همسایه فوت نمی کرد ..

البته در راستگو بودن شکی نیست که آن روزها این موضوعات بوده ، اما بدین ترتیب با حقی که به خودمان میدهیم که ما حق داریم اکنون فلان خوشبختی را نداریم ، با این دیدگاه پیشاپیش انگار درهای رحمت خدا رو بروی خودمون میبندیم ، امید ها و تلاش ها رو در راه رسیدن به رویاهای قشنگمون میبندیم ، راه های رسیدن به مدارک علمی و یا ویلا و مزرعه ، مقام و مرتبت و خلاصه اهدافمون و زندگی که دوست داریم رو میبندیم و این حق رو برای خودمون قائل میشیم که این بخش از زندگی رو که نمیخواهیم ولی داشته باشیم .

مانند مثال اون بچه ای که در دوران مدرسه متاسفانه پدرش فوت میکند ، بعد از مدتی معلمان مدرسه میگویند خوب این حق داشته درسش ضعیف شده چون پدرش فوت کرده بوده . همیطور با ارفاق سالهای بعد رو هم پشت سر میگذاره و حتی در آینده در مسیر زندگی هم دیگران میگویند خوب این حق دارد اگر بدبخت است آن روز در کودکی پدرش فوت کرده و .. در نهایت همه تنها به او حق میدهند که بدبخت باشد و کمک اظافه ای به او نمیکنند .

در نتیجه ما فقط حق داریم که خوشبخت باشیم تا باور های ما و ضمیر ناخودآگاه ما و نیز تصمیم گیری های پنهان و آشکار ما در مسیری قرار بگیرند تا ما را به سوی خواسته هایمان هدایت کنند . شما دوستان در نظر داشته باشید آن مشکلاتی که برای ما در آن روزگار بوده ، سیل یا نداشتن سرمایه و غیره ، شاید برای دیگران هم بوده و از آن میان همیشه برخی افراد بجای آنکه به خودشان حق بدهند که در آن زمینه بدبخت باشند با خود اندیشیده اند که من مسئول زندگی خودم هستم . درست است که فلان مشکلات و کمبود ها وجود دارند ولی فردا روزگار هیچ کس بجای من زندگی نخواهد کرد و این من هستم که مسئول زندگی خود هستم . باید یک جوری از این مرحله عبور کنم ، یا راهی خواهم یافت و یا راهی خواهم ساخت ، با دعا ، با تفکر ، با تغییر مسیر و بالاخره یک طوری به نتیجه دلخواهشون رسیدند .

اگر درست بخاطر داشته باشم در کتاب امیل زولا میخواندم که یک خانم سیاه پوست مبارز در زندان اسیر میشود . بعد از گذر آن عمر پر درد سر و مشکلات بسیار حالا در زندان دلش بحال خودش میسوزد ، ناگهان بخاطر می آورد که اگر من اکنون دلم برای خود بسوزد زانوهایم شل میشود و امید و آرزو هایم را از دست خواهم داد ، و با خود میگوید من نباید دلم برای خودم بسوزد ، نباید این حق و اجازه را به خودم بدهم که بدبخت باشم .

دوستان در نظر بگیرید که هر اتفاقی در زندگی شما رخ داده و یا پیش نیامده ، اگر رئیس جمهور هستید یا کارمند هستید ، تاکسی دارید ، اگر معلم و یا کارخانه دار هستید ، آن قسمتهای از زندگی رو که هنوز تاریکه و دوستش ندارید و میخواهید تغییرش دهید ، بدانید که در درجه و گام اول باید مسئولیت زندگی خود را خود بپذیرید بگیرید . هر چه گذشته و پیش آمده بیاندیشید ، اکنون این من هستم که مسئولم باید یک راهی پیدا کنم و چاره ای بیاندیشم .

بیاد داشته باشید بخاطر امید به فردا و رویاهای زیباتون شما فقط حق دارید که خوشبخت باشید .